تبليغاتX
گوشه تنهایی یک جوجو

گوشه تنهایی یک جوجو

دل نوشته

با اجازه دوست عزیزم مرگ....................................

خدایا کفر نمی‌گویم، پریشانم، چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!

مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی.

خداوندا!

اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی ، غرورت را برای ‌تکه نانی

‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌ و شب آهسته و خسته

تهی‌ دست و زبان بسته ، به سوی ‌خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می‌گویی ، نمی‌گویی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خداوندا!

اگر در روز گرما خیز تابستان ، تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی


لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف‌تر

عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌ و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان

باشد زمین و آسمان را کفر می‌گویی ، نمی‌گویی؟؟؟؟؟؟؟  

خداوندا!

اگر روزی‌ بشر گردی‌ و ز حال بندگانت با خبر گردی‌

پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت..

خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی ‌می‌کشد

آنکس که انسان است و از احساس سرشار است… (شريعتي)

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 0:52  توسط جوجو  | 

پنج شنبه دلگیر بیست و پنجم

خدایا کمکم کن نقطه هام به اشاره باد از هم نپاشه .قول دادم ای که میدونم از همه بنده هات بدقولتری.ولی من بایدسر قولم بمونم ،باعث اذیت کسی نشم ولی توکه میگی اگه بخواین کمکتون میکنم خوب بشین چرت میگی .چون به این رسیدم که تو اصلا وجود نداری .تو راهرو صدای پا میاد .اگه کسی مثل من سگ داشته میدونه سگ مدام منتظرصدای پای صاحبشه  ومن من شدم اون سگه .من قول دادم نمیدونم به چی به کی .ولی باید بهش عمل کنم.خدایا لامصب این اشکارو ابی کن برا یخاموش کردن اتشفشان دلم .لامصب اگه هستی اگه  فقط به نورچشمیات نمیرسی منم این پایینم.

----------------------------------------------------------------------

خدا چراتوان مقاومت را ازم گرفتی ،چرا نتونستم  بگم نه.خدایا چرا؟هزاران چرا.چرابرای اینکه از دست من ناراحت نشن نمیتونم بگم نه.چرا تاوان نه نگفتنو من باید پس بدم.خدا..............................کجایی.منو هم نگاه کن .نمیبینی چشمان اشکبارمو.خدایا دلمو سنگ کن.خدا  کاشکی نرفته بودم.من احمق فقط رفتم یک کوچولو سلام کنم.نه باعث شکستن قلب کسی واذیت شدنش بشم و اخرش خودم مقصر.خدایا ازت متنفرمکه منوبه زور از اول تو رحم مادرم نگه داشتی.خدایا دلشکستم.اگه مردی بیاببین تودلم چه خبره.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 0:52  توسط جوجو  | 

دوستان.....................

واقعا اون زمانیو که با دوستانمون میگذرونیم به حساب  عمر نمیاد .دیشب با دوستان قرار شام داشتیم.رفتیم رستوران  شاندیز تو جردن .منوشو خیلی دوست دارم .قیمتش مناسبه ،هر غذاشم دونفر را راحت سیر میکنه .خلاصه شامو خوردیم شد نه ونیم .گفتیم چیکار کنیم تا ساعت ۱۱-۱۲.تصمیم گرفتیم بریم سفره خونه گلی روبروی بیمارستان ایرانمهر موسیقی زنده وشاد داره.خلاصه چایی وقلیون وموسیقی.البته من قلیون دوست ندارم ولی چاییش خیلی چسبید.خلاصه الواتی دیشب با دوستان نفری ۲۲ تومان یعنی شام وچایی وموسیقی برامون خرج داشت که من اصلا پشیمون نشدم وبه نظرم ارزششو داشت .امروز سرکارم ....پیش مشاور هم میرم  .جلسه دومه .باید روی خودم کار کنم تا کامل خوب بشم.چون هیچکس اندازه خودم دلش برای من نمیسوزه.خدایامن که دارم تلاشمو میکنم توهم کمکم کن .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 0:50  توسط جوجو  | 

روزنوشته ها؛دلنوشته ها،وهرچي كه دلم بخواد

یا ایها الوبلاگ نویس......................................

دوستان وبلاگ نویسم.به عنوان یک دوست توصیه میکنم تحت هیچ شرایطی وبلاگتون رو حذف نکنین .چند

وقته دلم برای وبلاگ قدیمم به شدت تنگ شده،وبلاگیو که در یک حرکت احمقانه ،فقط برای لجبازی با

خودم وقلبم حذفش کردم .امروز که نه چند وقتیه اما دلم هواشو کرده.هوای دل نوشته

هامو،نظراتشو.هیچوقت سریع وبلاگتونو حذف نکنین.چند روز به خودتون مهلت بدین که اروم بشین.اینجا

ولی هنوز احساس غربت میکنم..دستم به نوشتن نمیره.اینجا خودمو سانسور میکنم،نمیدونم از کی

میترسم.اسمش وبلاگه ،اما روز نوشته هایی که هر روز به ورقهای زندگیمون اضافه میشه ،پس یک کم

تامل بعد تصمیم ،یادتون نره..................................

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 0:49  توسط جوجو  | 

روزنوشته ها؛دلنوشته ها،وهرچي كه دلم بخواد

یا ایها الوبلاگ نویس......................................

دوستان وبلاگ نویسم.به عنوان یک دوست توصیه میکنم تحت هیچ شرایطی وبلاگتون رو حذف نکنین .چند

وقته دلم برای وبلاگ قدیمم به شدت تنگ شده،وبلاگیو که در یک حرکت احمقانه ،فقط برای لجبازی با

خودم وقلبم حذفش کردم .امروز که نه چند وقتیه اما دلم هواشو کرده.هوای دل نوشته

هامو،نظراتشو.هیچوقت سریع وبلاگتونو حذف نکنین.چند روز به خودتون مهلت بدین که اروم بشین.اینجا

ولی هنوز احساس غربت میکنم..دستم به نوشتن نمیره.اینجا خودمو سانسور میکنم،نمیدونم از کی

میترسم.اسمش وبلاگه ،اما روز نوشته هایی که هر روز به ورقهای زندگیمون اضافه میشه ،پس یک کم

تامل بعد تصمیم ،یادتون نره..................................

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 0:49  توسط جوجو  | 

موضوع انشا’

نمیدونم یادش بخیر باشه یا نه .دوره مدرسه را میگم.چقدر دوست داشتیم تابستون وعیدمسافرت بریم که بعدش بتونیم برای موضوع انشامون مطلب بنویسیم. وای خدا چی بنویسم بنویسم بعدش مصیبتی بود.خدارا شکر که گذشت.

ولی امسال خدا قسمت کرد ،ایام عید برای اولین بار، با همسر گرامی برای خودمون وقت گذاشتیم ودوتایی با ماشینمون رفتیم شیراز .خوب بود ،خوش گذشت.فقط راه طولانی بود ،بیشتراز ۹۰۰ کیلومتر.

البته تو اصفهان یک توقف کردیم.ولی بهرحال راه زیاد بود. چهار روزی شیراز بودیم حافظیه،سعدیه،باغ ارم،عفیف اباد،معالی اباد ،تخت جمشید ومقبره کوروش کبیر را رفتیم.چه حسی به ادم میده وقتی ایرانی بودنشو  از نزدیک میبینه.

وای چه ابهتی داره ،ستونهای سر به فلک کشیده تخت جمشید،یا سنگ های عظیم مقبره کوروش بزرگ.خدایا چرا غربیهای تازه به دوران رسیده کورن،چرا دنیا نمیدونه ،وقتی اونا بربر بودن کوروش کبیر منشور اخلاقی را لازم الاجرا میکنه.

هنوز هم دیر نیست،راههای  اومدنشونو اسان کنیم تا بتونن بیان و با فرهنگ ایران زمین ،که اون موقع فقط به این گربه ملوس محدود نمیشده اشنا بشن.

القصه دوستان افتخار کنید به پارسی بودنتان وتلاش کنید که این عظمت تاریخی از بین نره.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 0:48  توسط جوجو  | 

یک تجربه

اگه زمانی دوست داشتین یکنفر را به قول معروف از خودتون دور کنین،یا به عبارتی دکش کنین.میدونین باید چیکار کنین؟

چارش بی محلی نیست ،شاید برای بعضی جواب بده،ولی زیاد مثمر ثمر نیست.

بهترین کار اینکه شخصیتشو خرد کنین وقلبشو بشکنین.اینجوری حتما ازتون فرار میکنه.پشت سرشو هم نگاه نمیکنه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 0:48  توسط جوجو  | 

دلتنگم خداجونم

امروز چهاردهمه فروردینه .اوه دو هفته .خداجونم امروز دلتنگم،دلتنگیم اونقدر زیاد بود که صبح کلی گریه کردم.

خدارا شکر هیچ کس نبود تا ببینه،نمیدونم چرا.البته میدونم بخاطر تربیت پدرمه که همیشه ما را ازکوچکی از  گریه کردن منع میکرد،طوریکه من همیشه فقط در ایام سوگواری اربابم حسین تونستم جلوی دیگران گریه کنم.

بقیه مواقع دوست ندارم،احساس میکنم غرورم خرد میشه،کوچیک میشم.

ولی از بخت بدچند وقیته گریه شده کار هر روزم.بیچاره چشام .

امروز تموم شد .خدایا مسافران را به سلامت به مقصد برسون.همه را.هیچ چشم انتظاری را غمگین نکن.خدا جونم منو را هم یادت نره.این پایین هستم ولی دیده نمیشم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 0:47  توسط جوجو  | 

نوروز امد ،عاشقان نوروزتان مبارک

زمستون لباس بلند سفیدشو از کوچه پس کوچه های شهر جمع کرده ورفته بالای کوه دماوند،بهار اما ،لباس سبزشو راپهن کرده ومژده امدن بهار را میده.بهاری که پشت در خانه هامون منتظره تا در هنگام تحویل سال بیاد تو.سلام ای فصل زیباییها،زندگی وحس جوانی.جوانه های کوچک بر سر درختان منو یاد زندگی دوباره،یاد تلاش دیگر برای زندگی میندازه.

از اونجاییکه اهل رسم ورسوم نیستم.به عبارتی سنت شکنم،سفره هفت سین خاص خودمو دارم .سفره نوروزی من اما،هر سال با سال قبلش فرق داره.

فقط سبزه ش وماهی هر سال تکرار میشه که برام نماد  جریان داشتن و سرزندگیه.هر اونچه که دوست دارم هر سال تو سفرم میچینم که اگه خدا جونم دوست داشت بهم بده.

امسال ولی،از خدای بزرگم ارامش حقیقی میخوام.شاید در استانه سال جدید بیشتراز یک میلیون تومان  برای خودم لباس و کفش خریدم ولی دلخوشی حقیقی نزدخداست.

خدایا بهم توان بده که ببخشم ،اون کسایی که بهم بدی کردن،دلمو نادیده گرفتن.

خدایا کمکم کن که دل کسی را نشکنم و  بیخیال نباشم.

خدایا غم وناراحتی وبیماری رااز تنم دور کن وارامشو به وجودم برگردان که سخت منتظرشم............بذار بار دیگه اونی باشم که همیشه مایه ارامش بوده نه مثل الان که خودمو گم کردم.

خدایا به دادم برس.منو بادرگاهت اشتی بده هرچند روسیاه درگاهتم.

نوروز برهمه نیکان مبارک.چرا نیکان چون همواره منبع ارامش دیگران هستند.بهار عزیز خوش اومدی. ای حس زیبای دوباره زندگی....................................


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 0:46  توسط جوجو  | 

نوروز امد ،عاشقان نوروزتان مبارک

زمستون لباس بلند سفیدشو از کوچه پس کوچه های شهر جمع کرده ورفته بالای کوه دماوند،بهار اما ،لباس سبزشو راپهن کرده ومژده امدن بهار را میده.بهاری که پشت در خانه هامون منتظره تا در هنگام تحویل سال بیاد تو.سلام ای فصل زیباییها،زندگی وحس جوانی.جوانه های کوچک بر سر درختان منو یاد زندگی دوباره،یاد تلاش دیگر برای زندگی میندازه.

از اونجاییکه اهل رسم ورسوم نیستم.به عبارتی سنت شکنم،سفره هفت سین خاص خودمو دارم .سفره نوروزی من اما،هر سال با سال قبلش فرق داره.

فقط سبزه ش وماهی هر سال تکرار میشه که برام نماد  جریان داشتن و سرزندگیه.هر اونچه که دوست دارم هر سال تو سفرم میچینم که اگه خدا جونم دوست داشت بهم بده.

امسال ولی،از خدای بزرگم ارامش حقیقی میخوام.شاید در استانه سال جدید بیشتراز یک میلیون تومان  برای خودم لباس و کفش خریدم ولی دلخوشی حقیقی نزدخداست.

خدایا بهم توان بده که ببخشم ،اون کسایی که بهم بدی کردن،دلمو نادیده گرفتن.

خدایا کمکم کن که دل کسی را نشکنم و  بیخیال نباشم.

خدایا غم وناراحتی وبیماری رااز تنم دور کن وارامشو به وجودم برگردان که سخت منتظرشم............بذار بار دیگه اونی باشم که همیشه مایه ارامش بوده نه مثل الان که خودمو گم کردم.

خدایا به دادم برس.منو بادرگاهت اشتی بده هرچند روسیاه درگاهتم.

نوروز برهمه نیکان مبارک.چرا نیکان چون همواره منبع ارامش دیگران هستند.بهار عزیز خوش اومدی. ای حس زیبای دوباره زندگی....................................


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390ساعت 0:46  توسط جوجو  |